ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

756

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

سخن او گوش نداد و آماده نبرد با او شد . بلاد رى پس از ويرانيش به دست مغولان مغربه برخى از مردمش بازگشتند و آن را بار ديگر آبادان ساختند . چنگيز لشكرى از مغولان به آنجا فرستاد تا بار ديگر خرابش كردند . همچنين ساوه [ 1 ] و قم و كاشان را خراب كردند . سپاه خوارزمشاه از برابر ايشان از همدان بازپس نشست و مغولان همدان را نيز ويران نمودند و از پى او برفتند و تا حدود آذربايجان همچنان بر لشكر جلال الدين ضربتهاى شگرف مىزدند . جمعى از لشكريان ، خود را به تبريز افگندند و مغولان در پى ايشان بودند . ازبك بن پهلوان صاحب تبريز با مغولان از در دوستى درآمد ، بعضى از آنان را تسليم مغولان كرد و بعضى را خود به قتل رسانيد و سرهايشان را همراه با اموالى نزد مغولان فرستاد . آنان نيز از بلاد او بازگشتند . جلال الدين در سال 622 به آذربايجان راند و آن سرزمين را تصرف كرد و ما اخبار آن وقايع در ضمن اخبار دولت او آورديم . جلال الدين شنيد كه مغولان از بلاد خود ، آن سوى جيحون ، به عراق مىآيند . جلال الدين در ماه رمضان سال 625 به دفع ايشان لشكر بياراست و در جنبش آمد . در اصفهان ميان دو سپاه نبرد افتاد . در آنجا برادرش غياث الدين با گروهى از لشكر عليه او عصيان كرد . جناح چپ لشكر مغول شكست خورد و بگريخت و جلال الدين از پى ايشان تاخت آورد . مغولان بر سر راه او كمين گرفته بودند . بناگاه بيرون جستند و گرد او را گرفتند . جماعتى از يارانش به شهادت رسيدند . جلال الدين خود دليرانه حمله آورد و راهى بگشود و خويشتن برهانيد . لشكريان او به فارس و كرمان و آذربايجان گريختند . سپاهى كه از كاشان براى راندن مغولان مىآمد ديد كه سلطان جلال الدين به هزيمت رفته است . آنان نيز به اطراف پراكنده شدند . سلطان پس از هشت روز به اصفهان رسيد . مغولان شهر را محاصره كرده بودند . جلال الدين با لشكرى كه همراه داشت بر دشمن زد و آنان را منهزم نمود و تارى تعقيب كرد . حتى تا خراسان نيز از پر ايشان برفت . عاقبت به آذربايجان شد و در آنجا اقامت گزيد . كه وقايع آن را در تاريخ دولتشان آورده‌ايم . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . حركت مغولان به آذربايجان و استيلاى ايشان بر تبريز سپس نبرد آنان با جلال الدين درآمد و كشته شدن او چون مغولان در ما وراء النهر استقرار يافتند آن بلاد آبادان نمودند و در نزديكى خوارزم شهرى عظيم به جاى آن پى افگندند . ولى خراسان همچنان از سكنه خالى بود .

--> [ ( 1 ) ] متن : سلوه .